محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6386
تاريخ الطبرى ( فارسي )
قباى خويش درآورد . وقتى آن را بديدند طغوتيا ، برادرش ، با جمعى از خواص خويش به جمع مهتدى حمله برد ، پهلوى راست و چپ مهتدى بگشتند و با آنها شدند ، بقيه از نزد مهتدى هزيمت شدند و جمعى از دو گروه كشته شد . از حبشون پسر بغا آوردهاند كه گفته بود هفتصد و هشتاد كس كشته شد . كسان پراكنده شدند و مهتدى وارد خانه خلافت شد ، درى را كه از آن وارد شده بود ببست و از در مصاف برون شد و از در معروف به ايتاخ برفت و به بازارچه مسرور رسيد ، از آنجا به دربند واثق رفت و به نزد باب العامه رسيد . بانگ مىزد : « اى گروه مردم ، من امير مؤمنانم ، براى دفاع از خليفهء خويش نبرد كنيد . » اما عامه اجابت وى نكردند ، و او همچنان در خيابان مىرفت و بانگ مىزد و نديدشان كه به يارى وى آيند ، پس به در زندان رفت و هر كه را در آن بود آزاد كرد و پنداشت كه او را يارى مىكنند ، اما همه فرار كردند و كسى اجابت وى نكرد . وقتى اجابت وى نكردند ، سوى خانهء ابو صالح ، عبد الله بن محمد يزدادى رفت كه ابن جميل سالار نگهبانان ، آنجا منزل داشت كه وارد آنجا شد ، آنگاه وى را از سمت ديوان املاك درآوردند و به جوسق بردند و آنجا به نزد احمد بن خاقان بداشتند ، خانهء احمد بن جميل نيز به غارت رفت . از جمله كسانى كه در نبرد كشته شدند از سرداران مغربى ، نصر بن احمد زبيرى بود ( 462 از سرداران شاكرى عتاب بن عتاب ، كه وقتى سر بايكباك را به نزد آنها برد كشته شد . چنان كه گفتهاند : مهتدى در نبردگاه عدهء بسيارى را به دست خويش كشت . از آن پس كه مهتدى بداشته شد ميان آنها و او گفتگوهاى سخت رفت . مىخواستند به خلع رضايت دهد ، اما نپذيرفت و دل به كشته شدن داد . گويند : وى به دست خويش رقعه اى براى موسى بن بغا و بايكباك و جمعى